مادران، چراغ‌هایی که حتی تاریکی را به زانو درمی‌آورند...

دیروز، در آیین گرامیداشت هفته ایمنی عصای سفید در بهشهر، در کنار خانم عبدی و فرزند روشندلش، علی، لحظاتی ایستادم که برای من فراتر از یک دیدار و یک مراسم بود؛ لحظاتی آمیخته با عشق، خاطره، احترام و تامل در معنای عمیق مادر بودن.

خانم عبدی را از کودکی می‌شناسم؛ سال‌هاست که او را دیده‌ام، رنج‌هایش را از نزدیک لمس کرده‌ام و عشق بی‌پایانش به علی را در زندگی‌اش جاری دیده‌ام. برای من، او فقط یک مادر نیست؛ نماد صبوری، استقامت، امید و عشقی است که در برابر دشواری‌های زندگی عقب نمی‌نشیند.

همسر ارجمند خانم عبدی، زنده‌یاد آقای دکتر امیدی، از پزشکان برجسته و خوش‌نام بهشهری بود که عشق به میهن و دلبستگی عمیق به زادگاهش، او را پس از پایان تحصیلات به ایران بازگرداند تا دانش و تخصص خود را وقف سلامت مردم شهرش کند. او با نگاهی سرشار از مسئولیت‌پذیری و خدمت‌گزاری، بنیان‌گذار نخستین بیمارستان خصوصی بهشهر شد و نام خود را در حافظه خدمت و پیشرفت این شهر ماندگار ساخت؛ مردی که بازگشتش، نه برای آسودگی بیشتر، بلکه برای ساختن، خدمت‌کردن و کاستن از رنج مردم بود.

وقتی به علی نگاه می‌کنم و بعد چشمم به مادرش می‌افتد، به این حقیقت می‌رسم که گاهی خداوند، برای روشن نگه‌داشتن مسیر زندگی یک انسان، چراغی از جنس عشق در کنار او قرار می‌دهد؛ چراغی که نامش مادر است. مادری که شاید دست‌هایش خسته شود، شاید دلش از نگرانی بلرزد، اما عشقش هرگز از حرکت بازنمی‌ایستد.

علی عزیز، فرزند روشن‌دل خانم عبدی، برای من یادآور این حقیقت است که دیدن، فقط با چشم‌ها اتفاق نمی‌افتد. گاهی انسان‌هایی هستند که با دلشان جهان را می‌بینند، با اراده‌شان مسیر می‌سازند و با حضورشان به اطرافیان می‌آموزند که محدودیت، پایان راه نیست.

اما در کنار عشق مادر و اراده فرزند، نباید از نقش انسان‌های نیک‌اندیشی غافل شد که بی‌ادعا دست یاری دراز می‌کنند. خیرین و نیکوکارانی که با حمایت‌های خود، باری از دوش خانواده‌ها برمی‌دارند و امید را در دل انسان‌ها زنده نگه می‌دارند. دست این عزیزان را به گرمی می‌فشارم و باور دارم جامعه‌ای که قدر مهربانی را بداند و در کنار خانواده‌های دارای افراد دارای معلولیت بایستد، جامعه‌ای انسانی‌تر و شایسته‌تر خواهد بود.

هفته عصای سفید، برای من تنها یادآور یک مناسبت نیست؛ فرصتی است برای بازنگری در نگاه و رفتارمان. فرصتی برای اینکه به جای دلسوزی‌های بی‌ثمر، زمینه استقلال و حضور اجتماعی افراد نابینا را فراهم کنیم؛ به جای تصمیم‌گرفتن برای آنان، صدایشان را بشنویم و به جای دیدن محدودیت‌ها، توانایی‌ها و رویاهایشان را ببینیم.

در بهزیستی، باور دارم مسئولیت ما تنها ارائه خدمت نیست؛ ما باید در کنار خانواده‌ها بمانیم، مسیر توانمندی را هموار کنیم و اجازه ندهیم هیچ انسانی به دلیل معلولیت، از فرصت زندگی شایسته، استقلال و مشارکت اجتماعی محروم بماند.

و خانم عبدی عزیز...

شاید بارها این جمله را شنیده باشید که مادران فرشته‌اند؛ اما من در سال‌هایی که شما را می‌شناسم، معنای این جمله را در زندگی شما دیده‌ام. شما برای من نماد مادری هستید که عشق را به مسئولیت، نگرانی را به تلاش و دشواری را به امید تبدیل کرده است. بودن در کنار شما و علی عزیز، بار دیگر به من یادآوری کرد که ارزشمندترین کارها، گاهی در سکوت خانه‌ها و در دل مادرانی اتفاق می‌افتد که بی‌هیاهو، بزرگ‌ترین رسالت زندگی را به دوش می‌کشند.

برای شما و علی عزیز، از صمیم قلب، سلامتی، آرامش، عزت و روزهایی سرشار از اتفاق‌های خوب آرزو می‌کنم. امیدوارم روزی برسد که هیچ مادری برای برخورداری فرزندش از حقوق طبیعی و فرصت‌های برابر، ناچار به جنگیدن با موانع نباشد و هیچ انسانی برای دیده‌شدن توانایی‌هایش، مجبور نباشد بیش از دیگران تلاش کند.

به امید روزی که همه ما، جهان را نه فقط با چشم‌هایمان، که با قلب‌هایمان ببینیم.

رقیه رحمانی

مدیرکل بهزیستی استان مازندران

کد مطلب 212205

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد